مدینه
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ تیر ،۱۳۸٩  

بالاخره من و مامانم و پیغمبر طلبیدن و ما اومدیم مدینه نمیدونین چه جایی من که برا همه اونایی که اسماشونو بلدم بگم دعا کردم بیان اینجا اونایی رو هم که بلد نبودم مامانم دعا کرد حالا خوبه من دیگه راه میرم وگرنه دلم می سوخت اگه نمی تونستم اینجا بدوام ولی خوب مامانمو کلافه کردم آخه با همه زود دوست میشم هر کی هم هرچی بهم بده میگرم میخورم مامانم هم حرص میخوره میگه مریض میشی خلاصه که شیطونی رو به حد اعلی رسوندم البته بابام رو هم از این شیطونیهام بی بهره نذاشتم وسط کاراش منو نگه میدوره تا مامانم یه ساعت با آرامش بره حرم چی کار کنم اقتضائ سنم دیگه راستی این عکسارو دیشب گرفتم

 


کلمات کلیدی:
بابا بازم رفت
ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ تیر ،۱۳۸٩  

سه شنبه ای یعنی 1 تیر بابام از مدینه اومد صبح زود رفتیم فرودگاه منم که یه بوایی برده بودم بابام داره میاد اصلآ خواب به چشام نمیومد تا اینکه بالاخره بابام اومد همه فکر میکردن حالا من کلی غریبی میکنم اما اصلآنم اینطور نبود زودم رفتم بغل بابام اما این امید من زود نامید شد آخه اول قراربود بابام تا یکشنبه پیشمون باشه اما همون پسفرداش رفت خیلی حال من و مامانم گرفته شد بابامم اونشب برااینکه ما غصه نخوریم مارو برد بیرون فرداشم که دوباره رفتیم فرودگاه تا بابامو بدرقه کنیم حالا همه هم میخواستن منو بزور بخوابونن تا رفتن بابامو نبینم آخه خیلی به بابام چسبیده بودم دل شکستهاینم عکس خدافظی


کلمات کلیدی:
عکس
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٩  

امروز به مامانم گفتم چندتا از این عکسایی که ازم گرفتی برام بذار تا بابام کیفمو ببره از خود راضی

 

 


کلمات کلیدی:
بابا رفت مدینه
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٩  

سلام

الان سه روزه که بابام رفته مدینه من تهنا شدم تازه منو نبردن فرودگاه گفتن تو روحیه م اثر میزاره من که اصلآ نمی دونم روحیه چیه؟خیلی دلم برا بابام تنگ میشه عصرا که صدا آسانسور خونمون میومد میگفتم باباهه باباهه کلی کیف میکردم بابام میومد حالا خدا کنه خیلی بهونه نگیرم اما مامانم به مامان نسرین میگه انگار دارم یکمی بهونه گیری میکنم آخه نمیدونم چرا زودی گریم میگیره خدا کنه بابام زودتر بیاد اما بابام قول داده منو مامانم رو هم بیاد با خودش ببره مدینهناراحت


کلمات کلیدی:
خرابکاری
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٩  

سلام

ما دیروز رفته بودیم قم هم برا زیارت هم برا دیدن فامیلا مامانم تازشم نزاشتم مامانم تو حرم دعا بخونه گفتم باید برام می می نی بخونیچشمک

کلی با محمد جواد دوست شدم کلی هم گازش گرفتم خوب مگه چیه یادم میره کار بدیه

تازه امروز شیشه میز تلویزیون رو هم شکوندم الان مامان پروانه اومدن منو ببرن پایین تا مامانم خرابکاریامو جم کنه پس من برم 


کلمات کلیدی:
معرفی
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٩  

سلام

اسم من حوراست...الان فکر کنم ، فکر کنم که یعنی بابام میگه 19 ماهه که به دنیا اومدم..

تازه چند وقته که زبون وا کردم و یه چیزی که میشنوم دست و پا شیکسه تکرار میکنم...

برا همین اومدم اینجا که پس فردا که میخونم دلم برا خودم ضعف بره که چه ناز بودم...

مامانم قول داده هر روز بیاد اینجا من براش بگم اون هم عین عریضه نویسهای جلو دادگاهها برام تایپ کنه...حالا اگه هرروزش شد هر هفته بازم طوری نیست....

الان یه کم خوابم گرفته...برم لالا کنم تا بعد بیام دوباره بنویسم...


کلمات کلیدی:
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٩  
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
کلمات کلیدی: